تبليغاتX
پیامبری از رُمادی

" همه ی ما دیوونه بدنیا می آییم، بعضی ها دیوونه باقی می مونن "

در انتظار گودو

+ نوشته شده در  یکشنبه 26 مهر1388ساعت 21:37  توسط .  | 

س ی ن م ا 

+ نوشته شده در  شنبه 21 شهریور1388ساعت 18:12  توسط .  | 

همه جای دنیا عشاق به یک زبان عشق می ورزند

+ نوشته شده در  سه شنبه 17 شهریور1388ساعت 19:21  توسط .  | 

این روزها همه منطقی فکر می کنند ، شما چطور ؟!
+ نوشته شده در  سه شنبه 10 شهریور1388ساعت 23:9  توسط .  | 

I Love Musicals

+ نوشته شده در  یکشنبه 8 شهریور1388ساعت 17:43  توسط .  | 

خدا جون این روزها آبروت بدجوری در خطره! تو رو خدا یه کاری واسه خودت بکن ...
+ نوشته شده در  سه شنبه 3 شهریور1388ساعت 18:17  توسط .  | 

قلب من برای رسیدن به تو،
درگیر دویدن های بی امان است؛
و هر چه تندتر می دود،
بیشتر مرا آرام می کند!
گویی زودتر به تو می رسد،
زودتر مرا به تو می رساند...
نگران آرام شدن های این گونه ام نباش؛
مدت هاست که "من" در "تو" حل شده است.

+ نوشته شده در  سه شنبه 27 مرداد1388ساعت 21:52  توسط .  | 

 "جس٬ ملیونها و میلیاردها آدم تو این دنیا هست که همشون می تونن بی تو زندگی کنن. اما آخه چرا من نمی تونم. این درد رو کجا ببرم؟ من نمی تونم بی تو زندگی کنم. کاری که هر کسی می تونه بکنه٬ کاری که از یه بچه پنج ساله هم بر می آد از لنی بر نمی آد. تو هیچ سر در می آری؟"

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 مرداد1388ساعت 22:55  توسط .  | 

همه دنیا بخواد و تو بگی نه، نخواد و تو بگی آره تمومه ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 12 مرداد1388ساعت 8:15  توسط .  | 

یه چیزی مثل خوردن لواشک و شکلات با هم ...

+ نوشته شده در  جمعه 2 مرداد1388ساعت 22:48  توسط .  | 

تو از کدوم قصه ای که خواستنت عادته ،نبودنت فاجعه ، بودنت امنیته ...
+ نوشته شده در  سه شنبه 30 تیر1388ساعت 10:13  توسط .  | 

مشتاقی و مهجوری دور از تو چنانم کرد ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 تیر1388ساعت 13:28  توسط .  | 

نان را، هوا را،
روشنی را، بهار را،
از من بگیر
اما خنده ات را هرگز


پابلو نرودا

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 تیر1388ساعت 0:29  توسط .  | 

هر که از چشمه ی آب حیاتت جرعه ای نوشید، همانا رنگ ممات هرگز ندید.
+ نوشته شده در  جمعه 26 تیر1388ساعت 11:39  توسط .  | 

...

بگو وقتی پریدی

وقتی که پرکشیدی

به اوج آسمان رسیدی

تو دلبر نازمو

اون بالاها ندیدی؟

...

+ نوشته شده در  دوشنبه 22 تیر1388ساعت 22:55  توسط .  | 

حافظ از جور تو حاشا که بگرداند روی / من از آن روز که در بند توام آزادم ...

+ نوشته شده در  سه شنبه 16 تیر1388ساعت 23:15  توسط .  | 

الهی قربونت برم که هیچ کسی مثل تو نیست ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 10 تیر1388ساعت 12:7  توسط .  | 

آفتابی شو، آفتابی شو،

که سرد سرد سردمه.


باید به جنگ من برم؛

این آخرین نبردمه!

من از توام، من نه منم؛

باید طلسمو بشکنم.

باید به سیم عاشقی،

به سیم آخر بزنم.

باید باید،

شاید شاید...

گریه نکن ای من من

به وقت جنگ تن به تن،

چیزی نمونده به سحر،

به ساعت تازه شدن. 

 

شهیار قنبری- دریا در من
+ نوشته شده در  سه شنبه 2 تیر1388ساعت 11:27  توسط .  | 

بی تو ، تنها به رفتن می اندیشم ...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 تیر1388ساعت 23:10  توسط .  | 

نداااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا...

+ نوشته شده در  دوشنبه 1 تیر1388ساعت 14:3  توسط .  |